الشيخ الكليني (مترجم: اردكانى )

395

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى)

مىداند ) و اين‌كه حضرت امام محمد تقى عليه السلام فرمود كه : صمد ، سيد مصمود اليه است ( و ترجمهء آن در اول باب مذكور گرديد ) ، معنى درستى است كه به فرمودهء خداى عزّوجلّ « لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ » موافقت دارد . و مصمود اليه ، در لغت عرب ، به معنى مقصود است و ابوطالب پدر امير المؤمنين عليه السلام در بعضى از اشعار خويش كه پيغمبر صلى الله عليه و آله را به آن مدح فرموده ، مىفرمايد : و بالجمرة القصوى اذا صمدوا لها * يؤمّون قذفا رأسها بالجنادل يعنى « و به جمرهء دور تر از همهء جمرات ثلاث كه در منى است - / يعنى جمرهء عقبه - / چون قصد آن نمايند ، سر آن را مىشكنند ، يا قصد سر آن مىكنند و به سنگ‌ها كه به سوى آن مىافكنند » ( و در بعضى از نسخ كافى ، به جاى قذفا ، و رَضْخَا واقع شده و رَضَخْ به فتح اول و سكون دوم ، سنگ بر چيزى انداختن و كوفتن و شكستن است ) . و كلينى در بيان شرح اين بيت ، فرموده كه : يعنى جانب آن را قصد كردند و آن را به سنگ‌ها مىزدند ، يعنى : سنگ ريزه‌هاى كوچك كه آنها را جِمار مىنامند . « 1 » و بعضى از شعراى جاهليت ، گفته است كه : ما كنت أحسب ان بيتاً ظاهراً * اللَّه فى أكناف مكَّة يصمد يعنى « نبودم كه بپندارم كه خدا را خانه‌اى است هويدا در نواحى مكّه ، كه مصمود - يعنى مقصود - باشد كه مردم ، قصد آن كنند و به زيارت آن روند . و مراد از آن ، خانهء كعبه است - رزقنا اللَّه و ايّاكم زيارتها - ) . وزبرقان گفته كه : و لا رهيبة الا سيّد صمد . يعنى : « و نيست رهيبه كه اسم ممدوح اوست ، مگر بزرگى كه مردم قصد او مىكنند ، در حوائجى كه دارند » . و شدّاد بن معاويه در باب حذيفة بن بدر گفته كه : عَلَوتُهُ بِحُسامٍ ثمّ قلت له * خذها حذيف فأنت السيّد الصمد . باب در بيان امتناع حركت و انتقال خدا

--> ( 1 ) . و جِمار به كسر ميم ، جمع جَمره به فتح جيم و سكون ميم است و آن در اصل لغت ، به معنى سنگ‌ريزه است . ( مترجم )